علي محمد ميرجليلى

128

وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )

--> - رواياتى را از « كافى » نقل كرده و تضعيف كرده‌اند . ( معجم رجال‌الحديث ، ج 1 مقدمه ، المقدّمه‌الاولى ، ص 21 به بعد . ) البته نقدهاى مرحوم آيت‌اللّه خوئى منحصر به سه اشكال فوق نيست ، بلكه نقدهاى ديگرى هم ايراد كرده است كه به دليل رعايت اختصار همه را نقل نكرديم . در مورد كتاب « من لا يحضره الفقيه » نيز شبيه همين استدلال و مناقشه وجود دارد . آنان كه به صحّت روايات اين كتاب ، اعتقاد دارند به مقدمه مرحوم صدوق تمسّك مىجويند : « من در اين كتاب تصميم ندارم كه مانند نويسندگان ديگر تمام روايات را بياورم ، بلكه هدف من آوردن رواياتى است كه مىتوانم بر طبق آن فتوى دهم و آنها را صحيح مىدانم و معتقدم كه حجت من در نزد پروردگار متعال خواهد بود . . . تمام روايات اين كتاب را از كتابهاى مشهور كه مورد اعتماد و مرجع ( علماى شيعه ) است ، استخراج كرده‌ام . » اين عبارت دلالت دارد كه صدوق روايات كتاب خود را صحيح و حجت مىداند . مرحوم آيت‌اللّه خوئى در مقام نقد اين استدلال مىفرمايند : اولًا : شهادت صدوق به صحت و حجيت اين روايات ، براى ما كافى نيست ، شايد مبناى ايشان در تصحيح روايات غير از مبناى ما ( كه وثاقت راوى را شرط مىدانيم ) باشد . ثانياً : صدوق - چنان كه خود بدان اعتراف كرده است - در مقام تصحيح و تضعيف روايات ، از استاد خود محمدبن الحسن بن وليد تبعيت مىكند و توجهى به حال راوىها از جهت موثق يا عدم موثق بودن آنها ندارد . بنابراين شهادت صدوق بر صحت اين روايات ، صرف اخبار از نظريه خود اوست ، ولى براى ديگران كه مبنايشان ( در قبول يا ردّ روايت ) با صدوق متفاوت است ، سودى ندارد . ( معجم رجال‌الحديث ، ج 1 ص 93 . ) در مورد صحّت روايات « تهذيب » و « استبصار » نيز شبيه دو استدلال فوق وجود دارد . مرحوم فيض در « وافى » عبارتى را از شيخ طوسى در كتاب « عدّةالاصول » نقل مىكند به اين مضمون : « انّ ما آورده فىكتابىالاخبار انما آخذه من‌الاصول المعتمد عليها : رواياتى كه در دو كتاب روائى خود ( تهذيب و استبصار ) آورده‌ام ، همه را از اصول قابل اعتماد گرفته‌ام . » اين عبارت دلالت دارد كه شيخ شهادت به صحت روايات دو كتاب خود داده است . مرحوم آيت‌اللّه خوئى مىفرمايند : اولًا : در هيچ جاى عدّه چنين عبارتى وجود ندارد ، بلكه مطلب فوق برداشت مرحوم فيض از كلام شيخ طوسى در بحث حجيّت خبر واحد است . مرحوم شيخ طوسى در كتاب عدّه در مقام استدلال بر اصل حجيت خبر واحد مىفرمايد : « دليل بر اين مطلب اجماع شيعه است ، من به عيان يافته‌ام كه به اين اخبارى كه در كتاب‌ها و اصول خود آورده‌اند ، عمل مىكنند و اين روايات را طرد نمىكنند . اگر يكى از علماى شيعه به مطلبى فتوى دهد كه مدرك آن بر ديگران معلوم نباشد ، از او در مورد سند آن سؤال مىكنند ، اگر كتابى معروف يا اصلى مشهور را نشان دهد و راوى آن كتاب يا اصل ، موثق باشد و روايتش قابل پذيرش ، علماى شيعه آن فتوى را مىپذيرند . . . » سپس مرحوم شيخ دربارهء دو كتاب خود مىگويد : « من روايات مختلف و متعارضى كه از معصومين عليهم السلام در بحث‌هاى فقهى به دست ما رسيده است ، در دو كتاب « تهذيب » و « استبصار » آورده‌ام . » از كلام شيخ استفاده مىشود كه در مقام استدلال بر اصل حجيت خبر واحد است نه در مقام اثبات صحت تمام روايات « تهذيب » و « استبصار » . ثانياً : خود شيخ تصريح كرد كه روايت در موردى كه « راوى موثق بوده باشد » قابل قبول است . معلوم مىشود كه خود شيخ ، وثاقت راوى را در تصحيح روايت شرط مىداند . آن گاه چگونه مىتوان ادعا كرد كه تمام روايات « تهذيب » و « استبصار » صحيح مىباشند ، در حالى كه برخى از روات آن مجهول يا مشهور به كذب هستند ! ؟ ثالثاً : خود شيخ در مواردى از « تهذيب » و « استبصار » ، رواياتى را نقل و سپس تضعيف كرده است . معلوم مىشود خود شيخ تمام اين روايات را صحيح نمىدانسته است . چگونه مىتوان تمام روايات كتب اربعه را صحيح دانست با آنكه مؤلّفانِ آنها ، همه را صحيح نمىدانند ! ؟ براى مطالعه بيشتر رجوع شود به معجم رجال‌الحديث ، ج ، 1 ص 95 - 97 .